الشيخ محمد جواد الخراساني

15

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

حقا كه راست گفت پيمبر از آنچه گفت * دنيا بنزد حقّ ز پر بشّه كمتر است گفت ار كه قدر او بر حق بال بشّه بود * سيراب مىنكرد هر آن را كه كافر است دارم شگفت زان كه نگيرد ز دهر پند * با اين عمل تحسّر آن حيرت‌آور است حسرت خورد بسفله‌نوازى كه ناز كرد * ناز و نياز سفله‌نوازان چه آوراست مرد خدا بجاى تأسّف فرح كند * كز اين عدوى اهل ولا جان بدربر است دل خوش كنم چگونه بر اينسفله كاندر او * شاهى براى مثل جم و بخت نَصّر است نمروديان و كسرويان و فراعنه * شدّادسيرتان ملك و شاه كشور است پيغمبران به ز جر و ستم خون جگر همه * يا كشته يا اسير و يا با غم اندر است دنيا كه با پيمبر و آلش جفا نمود * چون جاى غبطه يا كه چه جاى تحسّر است آب خوشى نرفت فرو از گلويشان * كى مىشود گوار گرم روىآور است عمرى به فقر و زجر نبى كرد بز گذار * با محنتى كه نطق ز تقرير قاصر است زهرا ز فرش خانه بيك پوست سر نمود * نان جوش طعام و پُر از وصله چادر است آخر زدند بهر فدك سيليش برو * بازو كبود و پهلوى بشكتسه از در است دنيا نگر چه با على و با حسن نمود * باز آن سه و معاويه والى و رهبر است امّا حسين كه جان جهانش شود فدا * زد ماتمى بأو كه ز هر ماتم اكبر است كو آن زبان كه شرح دهد قصّهء حسين * كو تاب استماع كه اين غصّه آزر است يك جا صداى العطش كودكان بلند * پرپرزنان ز تشنگى همچون كبوتر است آب روان به آل پيمبر حرام شد * و اندر فرات هر سگ و خوكى شناور است لب‌تشنه شد شهيد و جوانان ماهرو * اجسادشان چو گُل بر وى خاك پرپر است عبّاس هر دو دست جدا شد ز بهر آب * از تير جاى آب گلو پاره اصغر است قلب حسين ز داغ على اكبر جوان * مجروح و داغدار فروزان چو اخگر است سبط نبى حسين لبِ تشنه دل كباب * مقتول تير و نيزه و شمشير و خنجّر است